تبليغاتX
ستاره عشق

ستاره عشق

اگر در زندگي جرات عاشق شدن را نداري لااقل جرات معشوق شدن را داشته باش

l0ve

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 19:33  توسط شهرزاد  | 

به من گفت.......

به من گفت : کجاي ماجرايي ؟

گفتم : شايد پايان ؛ بدم نمي آيد دوباره آغازشوم !

گفت : حرفهايت بوي نيرنگ دارد ...

خنديدم ... خنديد ... پرسيدم : چرا ؟

دوباره خنديد و گفت : شايدم نه !

گفتم: متعجبي ؟

گفت : شايد !

خنديدم ... خنديد ... آهسته رفتم ... اهسته نگاه کرد ...

و هنوز هفت هزار سال است که من مي روم و او نگاه مي کند ...

و من مي خندم و او مي خندد ... وهنوز مي پرسم ...

چرا ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 17:4  توسط شهرزاد  | 

عيد

باز هم عيد آمد

و من و تو تنها

در غبار گرفته ترين تاقچه تاريخ

همچنان دل به صداي خاموشي بسته ايم

بلکه رهگذري

پارچه نمناکي بر  شيشه غبار گرفته دلمان بکشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 17:3  توسط شهرزاد  | 

جدایی

 نگاه كن


  در لحظه اي بزرگ به ثبت رسيدي


  در لحظه اي مايل به خنده كه انگار


  گفته باشي : سيب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 17:0  توسط شهرزاد  | 

چوب کوچکي

5 ساله بودم!


 
چوب کوچکي برداشتم،


 
و به اندازه همه 5 سالگي،


 
دايره اي کشيدم به دور خود


 
و در آن دايره کوچک،


 
زنداني شدم!


 
حالا 23 ساله ام،


 
و هنوز


 
زنداني آن دايره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 16:58  توسط شهرزاد  | 

الهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 16:23  توسط شهرزاد  | 

ناز نازی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 16:14  توسط شهرزاد  | 

بدو بیا


چندیست که حیرانی طاقتم را طاق کرده است.

از گذر کوچه ها هر چه به آب خیره می شوم و هر چه از کنار پنجره، باران را به تماشا می نشینم رنگین کمان ابروهایت بر آسمان تنهایی ام نقش نمی بندد.

در هر صبح خورشید را به سلام می خوانم

و با آفتاب، آمدنت را به استقبال می آیم.




خالا یه چیزی




بیا دنبالم کارت دارم
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
حالا بیا دنبالم...

.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.

.
.
بیا نترس من باهاتم...
..
.
.
.
.

.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
بیا پایین تر..
بیا حالا..
..
.
.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.

نه بابا سر کاری نیس...
بیا تو
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
یه خبر داغ داغ واست دارم..
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
دوس داری بدونی چیه اره؟
.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.پس بیا...دیگه چیزی نمونده
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
.
چیه خسه شدی؟آره؟.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
.
خوب حالا چشاتو ببند تا بگم
1
2...
.
.
.
.
.
.
.

آپ کرددددددددددددددددددددددددددددددممممممممممم
بدو بیا که منـــــــــــتظرم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 14:8  توسط شهرزاد  | 

بدون شرح....!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 12:34  توسط شهرزاد  | 

تقدیم به عشقم

کاش بودی و میدیدی که چگونه خاک قبرت را بر روی سرم میریختم کاش نرفته بودی تا

دوباره در اغوشت می گرفتم کاش هنوز زنده بودی تا بگویی دوستم داری .اما کاش گفتن فایده

ای ندارد تو مرده ای.(تقدیم به کسی که ۲ سال پیش از دست دادمش)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 12:28  توسط شهرزاد  | 

eshghe ra add kon

eshghe ra add kon be ehsasat zibayat pm bede gham ra reset kon jahay bad ra rename kon. baray ghoror off bezar behesh bego beshkan akhar donya 2 roze dorogho va khiyanat ra hack kon az ensaniyat copy begir va send to all kon ba sedaghat va marefat chat kon va az zibatarin khate zendegiyat web begir va to porofile ghalbat ye ghalb tir khorde bezar...........!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 12:7  توسط شهرزاد  | 

رقص ماه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:48  توسط شهرزاد  | 

مادر

زماني که از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت که ميگفت تا آخر عمر با تو هستم از او پرسيدم تو کيستي جواب داد من غم هستم و من آن لحظه گمان کردم غم عروسکي هست که ما با آن سرگرم مي‌شويم ولي اکنون مي‌فهمم که ما عروسکي هستيم بازيچه غم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:42  توسط شهرزاد  | 

دوست دارم

تنفر همین عشق است که راه خود را گم کرده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:39  توسط شهرزاد  | 

عشق پنهان

کسی را دوست دارم..... حیف او نمی داند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:37  توسط شهرزاد  | 

شهرزاد...

همسايهء قديم من از عهد آفتاب!
تا چشمه چشمه بشكفد از عشق، چشم من

خورشيد چشمهاي خودت را به من بتاب
در من هزار و يك شب از جنس شهرزاد...
آغاز قصه اي كه نوشتند در كتاب
...
تا دل دهي به موج نگاهي كه پيش روست

يا تن به دست حال وهوايي كه هي خراب...
اما من آه... عاشق خوبي نمي شوم

از بس كه بي گدار تو را مي زنم به آب!
***
«
اين روزها كه جرات ديوانگي كم است
»
يادت عزيز! مرد خطرهاي بي حساب
...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:24  توسط شهرزاد  | 

زجر عشق

 

عشق خوب است ولي رنج كشيدن دارد در پي يار به هر كوچه دويدن دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:13  توسط شهرزاد  | 

تنهایی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:8  توسط شهرزاد  | 

لبخند

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 18:54  توسط شهرزاد  | 

شمع

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 18:48  توسط شهرزاد  | 

عشق

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 18:13  توسط شهرزاد  | 

طريقت مردان خدا

 

تنهايي شاهراه رسيدن به اوج است در طريقت مردان خدا

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم
سردمهري بين كه هر كس بر آتشم آبي نزد
گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع
لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم
همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب
سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم
سوختم از آتش دل در ميان موج اشك
شوربهتي بين كه در آغوش دريا سوختم
شمع و گل هم هر كدام شعله اي در آتشند
در ميان پاكبازان من نه تنها سوختم
جان پاك من رهي خورشيد عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 15:34  توسط شهرزاد  | 

تنفر

اگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 15:33  توسط شهرزاد  | 

سکه

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:12  توسط شهرزاد  | 

چتر

 

اگه یه روز رسید که دیگه

واسه خیس نشدن زیر بارون چترتو باز کردی...

واسه اینکه صدای رعد و برق رو نشنوی گوشاتو گرفتی...

واسه اینکه بارونو نبینی پنجره ی اتاقتو بستی....

و اگه یه روز دیگه برف بازی نکردی...

اون روز روزیه که منو فراموش کردی...

پس یادت نره همین الآن برو چترتو واسه تولد یکی که دوستش داری کادو کن و وقتی خواستی هدیه شو بدی بهش بگو:

اگه یه روز رسید که واسه خیس نشدن زیر بارون چترتو باز کردی

اون روز روزیه که منو فراموش کردی!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:11  توسط شهرزاد  | 

عبرت

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:9  توسط شهرزاد  | 

خاطرات

روزي پسر كوچكي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن سكه آن هم بدون زحمت خيلي ذوق زده شد .اين تجربه باعث شدكه او بقيه روزهاي عمرش هم با چشمهاي بازسرش را به سمت پايين بگيرد و به دنبال سكه بگردد.او در مدت زندگيش 296سكه1سنتي / 48سكه 5 سنتي/ 19سكه10سنتي/ 16سكه 25سنتي/ 2نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده پيدا كرد.يعني جمعا13دلارو 26سنت.اما در برابر بدست آوردن اين ثروت او زيبايي دل انگيز 31396طلوع خورشيد /درخشش 157رنگين كمان و منظره درختان افرا را از دست داد.او هيچگاه ابرهاي سفيدي را كه بر فراز آسمانها در حركت بودند نديد.و پرندگان در حال پرواز /درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزيي از خاطرات او نشد.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:9  توسط شهرزاد  | 

taghdim be eshgham

آرزو می کنم:
زندگی مال تو....مرگ مال من
راحتی مال تو....گرفتاری مال من
شادی مال تو.....غم مال من
همه مال تو ولی تو مال من

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:8  توسط شهرزاد  | 

eshgh

تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ******

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:7  توسط شهرزاد  | 

گل آرزوها

سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب آروم بگي گل من باغچه نو مبارک آدم وقتي جوونه سلامتيشو از بين ميبره تا به پول برسه و وقتي که پير شد پولاشو از بين ميبره تا سلامتيشو دوباره بدست بياره.... خوشبختي توپي است که وقتي مي رود به دنبالش مي دويم و وقتي مي ايستد به آن لگد مي زنيم. در جواني به خود ميگفتم شير شير است اگر چه پير بود چون به پيري رسيدم فهميدم پير پير است اگر چه شير بود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 14:6  توسط شهرزاد  |